Friday, April 15, 2011

رمزموی طلایی حضرت ایت الله خامنه ای هنگام تولد

This is where the lecture is posted on Youtube
ححجت الاسلام سعیدی که لابد مقام عظمای ولایت بخاطر ایمان محکم و پرهیز از دروغگویی ایشان این القاب و مقام هاو بسیاری مقام های دیگر منصوب فرموده اند.
ایشان در اوایل ۱۳۹۰شمسی در سخنرانی برای جمعی از فرماندهان وافراد بسیجی راز تولدآقای خامنه ای را برای جهانیان گشوده اند تا آغازی باشد برای ظهور پیقبری جدید که چون عیسی مسیح تولدش نیز معجزه بوده است.
این نوشته معجزات مقام معظم رهبری که مهمترین ان کشف موجودی چون آقای احمدی نژاد از میان ۶۰-۷۰ ملیون ایرانی برای رییس جمهوری است را تماما تایید میکند.

اما بطور مشخص هدف این مقاله اینستکه نشان دهد اینکه از قول مادر مکرمه
مقام معظم رهبری نقل شده که موی نوزاد(سید علی)وقتی مادربرای اولین بر او را در آغوش گرفته مثل موی حضرت عیسی مسیح طلایی رنگ بوده به احتمال قوی صحیح است و یک شایعه یا تخیل مادرانه نیست د
در سخنرانی مورخ فرمودند که شخصا از آقای شوهر خواهر ناتنی آقا یعنی مقام معظم رهبری که مرد بسیار محترمی هستند که در قم ساکن بودند شنیدند که ایشان از قول شوهر قابله ای که زایمان مادر مکرم ایشان که همان مقام معظم رهبری باشند را بر عهده داشتند نقل قول فرمودند که آقا یعنی مقام معظم رهبری هنگام تولد کلماتی فرمودند که بخوبی نه فقط اعتقادات ایشان به عمه اطهار بلکه نشان میدهد خداونداز همان بدو تولد ایشان را برگزیده اند تا کاری را که انبیا و ائمه نتوانستند انجام دهند ایشان با درایت خود به انجام رسانند تا سرمشقی باشد بری انبیا و اولیا خداوند .این بدون شک نشان از معجزه دارد.
ایشان یعنی قابله محترم فرمودند همینکه آقا را از فرج محترم والده مکرمه بیرون میاوردم ایشان با همان صدای پر صلابت فرمودند علی و همینکه با سیلی من به باسن مبارک آقا نفس تازه فرمودند فریاد فرمودند علی دشمن. قبه محترمه با اشک ادامه دادند من بلافاصله متوجه هشدار آقا شدم و برای اینکه دشمن نابکار نتواند به ایشان دست پیدا کند چادر را کنار زاده دامن را بالا زدم دولا گردیدم ودر حالیکه با دست چپ شورتم را تا ته به عقب میراندم با مهارت تمام نوزاد یعنی آقا را تا ته در عقب خودقایم کردم و شورت و دامنم را بحالت اول در آوردم بطوریکه از بیرون هیچ چیز پیدا نبود. و ایشان یعنی شوهر قابله محترم از قول قابله محترمه که در این لحظه خیلی از مهارت خود در نجات آقا به هیجان آمده بود ادامه داده بودند
پس از اینکه دشمن نابکار نا امیدانه اتاق را ترک کرد, مادر مکرمه آقا با اشک سراغ طفل را گرفتند و من با لبخند نوزاد را که همان مقام معظم رهبری باشند از عقب خود بیرون کشیدم و مادر مکرمه ایشان نوزاد را در آغوش گرفته و با نوازش کاکل نوزاد که در این هنگام کاملا زرد رنگ مینمود فرمودند عذرا خانوم نمیدونم پدر سوخته مو هاش به کی رفته که زردازآب در اومده.
در آخر سخنرانی امام جمعه محترم خطاب به حضار اکیدا توصیه میفرمایند ببینید خداوند چه رهبری را نصیب شما کرده است. رهبری که خداوند مقرر کرده سایر انبیاهدایت دنیا راازایشان بیاموزند.

Thursday, April 7, 2011

غرور ملی و مبارزه با رژیم

متاسفانه بنظر میاید روش جمهوری اسلامی به ما هم سرایت کرده یعنی این اسلامی ها پیش فرض هاشان این است که ۱- خدا قران را به محمد دیکته کرده ۲- محمد این قران را به ما داده ۳- هرچی در قران هست یا پیغمبر گفته درست است ۴- امام ها را هم خدا تعیین کرده و حرف آنها حجت است چون حرف خداست
اگر حدیت یا نقل قولی از پیغمبر و امام ها باشد مطلقا درست است . مهم این است که فکر میکنند این پیش فرض ها را که همه دنیا باید قبول داشته باشند . لذا حرف و نوشته دیگران را نمیخوانند بلکه بر مبنای این پیشفرض ها شروع میکنند به نتیجه گیری های به خیال خود منطقی
نوشته فیروز هم نشان میدهد او پیش فرض هایی دارد که فکر میکند همه آنرا قبول دارند و لذانیازی به خواندن پاسخ های من ندیده بلکه شروع کرده به نتیجه گیری از فرض های خودش. در حالیکه من با همان پیش فرض ها مساله دارم و الا شوخی یا فحش به اسلام ، عرب و ترک را که من خودم هم گاهی انجام میدهم
حالا من این پیش فرض ها را در زیر میاورم
خوا هش میکنم فیروزدر باب هریک از پیش فرض ها بطور مشخص نظر خود را بگوید
۱- آیا انتساب ان پیش فرض به خود را درست میداند ؟ اگرنه که با هم هم نظر خواهیم بود و هیچ بحثی در ان مورد نداریم
۲- اگر بلی آنوقت در باب نتیجه گیری که من از ان پیش فرض کردم نظر بدهید
فیروز درانتقاد بر نوشته اول که در انتقاد از پخش شعا رهای عرب ستیزانه که
نژاد پرستانه هستند بود پاسخی بااین مضمون داد

1
2-
3-


" قبول دارم این شعار ها نژاد پرستانه انداما چون موجب تحکیم غرور یا اعتماد به نفس ملی در مردم میشود برای تهیج و ارتقا مبارزه علیه عرب پرستی نظام اسلامی مفید است
من تعریف مشخصی از غرور یا اعتماد بنفس ملی ندیده ام اما فرض میکنم منظور چیزی شبیه به مباهات به هویت مشترک فرهنگی قومی زبانی و نژادی بین افراد یک کشور باشد

با این تعریف فکر میکنم همین یک جمله فیروز (و شاید ناصر ) حاوی چان پیش فرض اثبات نشده و شاید نادرست است، چرا
۱- با این تعریف من نمیدانم بر چه مبنایی فیروز فکر میکند که غرور ملی یا اعتماد به نفس ایرانی ها پایین است یا اخیرا پایین آمده. بنا بر آنچه میبینیم بر عکس این ادعا درست تر بنظر میاید یعنی ما ایرانی ها انقدر غرور داریم که با افتخار میگویم " هنر نزد ایرانیان است و بس " یا چه فخر ها که به دنیا نمیفروشیم در این باب که کورش فلان بود و خشیار شاه با ۳۰۰ کشتی جنگی به یونان حمله کرد (جنگ طلبی خودمان را پسرفت میدانیم و مال یونانی ها را وحشی گری ). و ایضا در حالیکه عرب ها چندین مقام علی در سازمان ملل از جمله دبیر کلی را داشته اند و ما تقریبا هیچ، ناصر به استناد به حرف آقای بهرام مشیری فکر میکند عرب ها یک آدم حسابی نداشته اند اما ایرانی ها عصاره آدم حسابی هستند. و لابد بر همین مبنا فکر میکنیم امثال خامنه ای ، احمدی نژاد و آدم کش های بسیجی را از میان عرب ها آورده اند ( البته با این تز مردم سوریه هم حق دارند بگویند عرب که عرب را نمیکشد پس بشار اسد از ایران برای کشتن مردم مزدور ایرانی استخدام کرده )
۲- من تا بحال حتی یک تجربه سراغ ندارم که نشان دهد ملت هایی که غرور ملی بالاتری دارند بهتر یا زود تر در برابر حاکمان زورگو و برای احقاق حقوق خود بر خواسته باشند اما عکس ان فراوان است یعنی چه بسیار رژیم هایی که به بهانه حفظ غرور ملی ازادیخواهن خود را سرکوب میکنند و به همین نام هم جنگ راه میاندازند تا جیب خود را پر تر کنند
۳- اساسا نیاز به دشمن خارجی جزه لاینفکقدرت انگیزشی مفهومی بنام غرور یا اعتماد به نفس ملی است.ما میتوانیم در خیال خود نظام را عرب خارجی بنامیم و خیال کنیم با این نامگذاری ما علیه دشمن خارجی بسیج میشوند . ولی اولا بعید میدانم مردم هیچوقت چنین ساده سازی بچه گانه ای را به پذیرند و دوما اگر به فرض محال هم بپذیرندفکر نمیکنم روش های جنگ با دشمن خارجی حتی یک در هزار به درد مبارزه با نظام حکم بر یک جامعه که آب و نان مردم در دست دارد بخورد
۴- این فرض که اسلام مال عرب هاست مبنایی ندارد . مطالات تطبیقی حاکی از اینستکه احکام اسلام عمدتا از یهودیت و از موبدان زرتشتی گرفته شده که عرب نیستند. قبلا هم گفتم مردم عرب و سنت های نسبتا خوب آنها خود اولین و بزرگترین قربانیان سنت های سلطه جویانه و جابرانه اسلام بوده و هستند . فقط کمی متاله کنید که حقوق زن ها در مکه و مدینه قبل از اسلام و بعد از اسلام (از جمله در کتاب سلمان رشدی).
۵- این نظر فیروز یک پیش فرض ناگفته نیز دارد و ان اینکه گویا خمینی بخاطر اسلامی بودن توانست رهبری جنبش مردم را در دست بگیرد و از ان زمان نیز این رژیم جون اسلامی است توانسته با سوار شدن بر اعتقادات اسلامی مردم بر آنها حکومت کند. پس برای مبارزه جدی با رژیم و بخاطر اینکه دو باره گیر یک رژیم اسلامی جدید نیافتیم باید مردم را نسبت به غلات بودن ریشه اتقادات اسلامی آنها آگاه کنیم . اینجا هم چند پیش فرض سده انگارانه وجود دارد.
۵ - ۱ کدام نمونه وجود دارد که نشان بدهد از طریق آگاه کردن مردم نسبت به عقاید دینی شان (یا خرافی ) مردم دست از عقاید دینی خود برداشته اند ولی عکس ان نمونه بسیار دارد. از جمله فکر نمیکنم دین ستیزی/ناسیونالزم پیروان اتا ترک در ترکیه و دینگریزی ظاهری رضا شاه در ایران بر اعتقادات اسلامی مردم چندان اثر کرده باشد. اثر پیشرفت دنیا بر ایران امر جداگانه یست که در دوران جمهوری اسلامی نیز بسیار شدید تر اتفاق افتاده. بعلاوه من فکر میکنم اسلام گرایان از خدا میخواهند کسی در یک گوشه یک افشاگری یا آگاهی دادن در مورد اسلام بکند تا آنها آنرا علم کنند برای مظلوم نمایی و یار گیری
۵- ۲- در باب خمینی قبلا گفتم که خمینی توانست سوار شود چون رژیم سابق راهی جز ان باقی نگذاشته بود. رژیم جانشین چند ماه پس از در دست گیری قدرت و چشیدن مزه ان است که تازه نام جمهوری اسلامی به ذهن خمینی چی ها میرسد . تز تقویت ناسیونالیسم بعنوان حربه مبارزه با ج ا فقط میتواند ما را به این نتیجه برسند که مردم ایران راهی ندارند جز آنکه به نوبت هر ۲۰-۳۰ سال یکبار زیر چکمه شاه یا شیخ باشند. چرا؟ توجه کنید که کوبیدن بر میراث نژاد آریا عمدتا ستایشخود کامگی شاه بعنوان سمبل ایران پرستی است. شاه ظاهرا دین گریز و آریا دوست فقط دست آخوند ها را باز میگذارد بری روز طغیان مردم ، و بالعکس حکومت شیخ ها هم چنان مردم را به زنجیر میکشد که به ناچار بگویند با با قربان شاه بروم.
۵- ۳- اما از همه سده انگارانه تر این پیش فرض است که گویا مردم بخاطر اسلامی بودن رژیم حاضر نیستند با ان مبارزه کنند که این دیگر فقط گول تبلیغات رژیمرا خوردن است. در صد کسانی که بخاطر اسلامی بودن لشگر این رژیم باشند بنظرم بسیار کوچک است. . به نحو احسن در صد کسانی که بخاطر ملاحضات اسلامی از تظاهرات بر علیه رژیم خودداری میکنند احتمالا بسیار کمتر است. شما در اطرا فتا ن به چند تا آدم مسلمان بر خورده ید که به خاطر مسلمانی از رژیم بترسد؟ من که سراغ ندارم. البته که خیلی ها از ترس نان ممکن است چنین تظاهر کنند که برای اغلب مردم قبل تشخیص است. مردم میترسند به خیابان بیایند چون میترسند رژیم با سبعیت آنها را بکشد یا زندگی آنها را بهم بپاشند. حالا این فاکت از کجا بدست آمده که مردم بخاطر اعتقادات اسلامی پیر رجمند یا از مبارزه با رژیم ابا دارند منبع آنرا باید کسانی که چنین توهماتی دارند نشان بدهند. راستش ما فکر میکردیم ایجاد یک دشمن خارجی (عرب ) در خیال و بعد تهیج مردم به مبارزه با این دشمن خیالی فقط از پیروان ولایت مطلقه فقیه بر میاید حالا میبینم که دوستان آگاه ما هم داوطلب دفاع از این تزساده انگارانه شده اند
من فکر میکنم این ها بیشتر بخاطر این است که ما فکر میکنیم میتوانیم همه مسائل را تحلیل کنیم و برای همه سولات پاسخ داشته باشیم اما واقیت اینستکه مسائل اجتماعی گاه انقدر پیچیده اند که حتی پس از وقوع هم براحتی نمیتوان آنها را تحلیل نمود چه رسد اینکه ما بخواهیم یک امر جاری و یا آتی را تحلیل کنیم . بپذیریم که یافتن پاسخ منطقی بری بعضی مطالب سخت هستند

Wednesday, April 6, 2011

Ba Firooz April 2nd -2001

دوست عزیز
بر پدر هر چی آخوند است لعنت ومن به شخصه فکر میکنم دین های ابراهیمی همه بر مبنای ادعاهای مضحکی بنا شده اند که اگر هر کسی در یک قالب غیر دینی این حرف ها را میزد او را شیاد یا دیوانه میخواندند علاوه بر این معتقدم اسلام یک نظام سیاسی استیلا گرانه بود که قواعدان بسیاری از سنت های نسبتا دمکرتیک رایج در مکه و مدینه را به عقب راند امپراتوری ایران و روم که جای خود دارد . مثلا قبل ازاسلام در مکه زنان ثروتمندی وجود داشتند که از اغلب مردان قدرتمند تر بودند زنان در روابط با مردان بسیار آزاد بودند و تنها بر اساس رضایت با مرد زندگی میکردند و از چند همسری در مکه قبل از اسلام کسی چیزی نشنید (در حالیکه تاریخ نویسان از حرم سرای شاهان ساسانی و باد خلفای اسلامی زیاد نوشته اند). در مدینه هم قبل از اسلام مردان پس از ازدواج به خانواده عروس میپیوستند ودر نتیجه مردان کم و بیش ملزم به رعایت حقوق زنان بودند.
جالب اینکه دراسلام هم تازمانی که خدیجه زنده بودایه ای برای ابطال این رسوم وحی نمیشود. تو گویی پس از مرگ خدیجه است که جبرئیل بیاد برانداختن بنیان رسومی که زن ها را یک انسان و برابر با مردان میشمرده می افتد. گویامردان قدرتمند مکه نیزاز اینگونه آیات بدشان نمی آمده( مکه اساسا حکومت نداشته تاارتش داشته باشد) و به همین دلیل است که زیر زیرکی یا علنی رو به سازش با حضرت محمد میگذارند ، و در واقع بزرگانی چون ابوسفیان عملا مکه را تسلیم لشگر احتمالا ۴۰-۵۰ نفره اسلام میکنند . خلاصه اینکه هر نوع آزادی برای زنان را از بین میبرند و آنرا آزاد کردن زنان ازرسوم دوران جاهلی اعراب نام میگذارند. بنظرمیرسداین سیاست که یک نام وارونه روهر یک از اعمال و سیاست ها میگذارند از صدر اسلام به جمهوری اسلامی رسیده باشد. تا دلتان بخواهد میتوان درزمینه رسوم عقب افتاده و همچنین سیاست های مخرب, جنایتکارانه ، وچپولگرانه ج ا سخن گفت.
اما و ۱۰۰ اما این که بخواهیم با خیال پردازی, بت سازی و من انم که رستم بود پهلوان اعتماد به نفس مردم بدهیم درست همین سیاست آخوند هاست که به ما القا میشود. با این تفاوت که آنها امام و نائب امام را بت میکنند و ما هم به تقلید میایم نیاکان خود را بت میکنیم. اگر میگوید لشگر کشی های عظیم ایرانیان نشانه خوب فرهنگ پیشرفته آنان است پس باید بپذیرد که لشگر عرب باید پیشرفته تر میبودند که ارتش اخم و پیشرفته ایران را تار و مار کردند.قبوکل کنیم که مثلا مغول ها هم خیلی از قدرت سازماندهی پیشرفته بر خوردار بودند که توانستند ارتش بزرگی به فاصله هزاران کیلومتر به ایران سرازیر و آنرا تسخیر کنند. باور کنید جنگ و تخریب انقدر ها هم مخ پیشرفته نمی طلبد ما باید از حمله خشیار شاه به یونان همانقدر شرمگین باشیم که آنها از حمله اسکندر به ایران. حمله های خسرو پرویز و انوشیروان به رم همانقدر وحشی گری بوده که حمله کراسوس یا چنگیز به ایران.
اما از این ها مهم تر همه این ها اینکه ما نباید سیاست جمهوریاسلامی را کپی برداری کنیم . سیاست جمهوری اسلامی از بدو تولد اینستکه یک دشمن خیالی در ذهن درست کند و مردم را با حمله به این دشمن خیالی سر گرم کند. اینکه به اعراب دشنام دهیم به این بهانه که اجداد آنها ۱۳۰۰ سال پیش به ایران حمله کردند فقط خود گول زدن است ان عرب مصری، سوری عراقی، اردنی هم همانقدر از دست حاکمان خود و اسلام زجر میکشند که ما چرا بجای اینکه خود را همسنگر آنها در راه مبارزه برای دمکراسی بپنداریم الکی آنها را دشمن خود فرض کنیم. حتی پرو-عرب بودن آخوند ها هم مثل چیز های دیگرشان دروغ است. همین آقای خمینی بیش از ۲۰ سال در عراق نان عرب ها را خورد ولی آخرش بدون مترجم نمیتوانست یک جمله به عربی حرف بزند . قربان شما عینی
تازه مساله با لا بردن اعتماد به نفس به درد جبهه در جنگ رو در را با ارتش منظم خارجی اطلاق دارد نه به مبارزه با یک حکومتی که تمام منابع کشور را در داخل کشور در دست دارد.
و نهایتا اینکه حتی اگر نیکان ما زمانی خیلی پیشرفته هم می بودند ما فقط میتوانیم به آنچه امروزداریم ببالیم. امروز چه میکنیم مهم است. بعنوان نمونه تظاهرات متمدنانه مردم ایران در اعتراض به تقلب در انتخابات طی چند روز در شناساندن مردم ایران به مردم غرب ۱۰ ها بر موثر تر از سالها پز دادن به کورش و داریوش بود.
اما یک ضرر مهم دیگر اینگونه نژاد پرستی ها رنجاندن اقوام غیر آریایی ایرانی (مثل ترک ها عرب ها, آرمانه و غیره) است جدا از اینکه صد ها ملیون عرب را به دشمنی با خود میخوانیم . یکی از دلایل اینکه خیزشسال گذشته در ایران در منطقه فراگیر نشد همین خود بر تر بینی ها و خود منزوی کردن های بی مانی ما ایرانی هاست.
و در باب متمدن بودن ما قبل از اسلام ..این سوال حتی در زمان رژیم سابق برای من مطرح بود که اگر ما در قبل از اسلام دارای تمدن آنچنان پیشرفته ای میبودیم پس چگونه است که این همه تاریخ مکتوب در مورد روم و یونان وجود دارد اما حتی تاریخ خودمان را از قول مورخان یونانی و رومی همچون هرودت و گزنفون بخوانیم و کمتر کتاب مکتوبی از تاریخ نویسان پارسی بجا مانده

قربان شما عینی

نگاهی به شعار من یک آریایی هستم

نگاهی به شعار من یک آریایی هستم
متاسفانه اینگونه شعار های نژاد پرستانه در جهت کمک به جمهوری اسلامی و باقی دیکتاتور هاست فکر میکنم نباید اینگونه مطالب را که جوهره ضد دمکراتیک نژاد پرستانه دارد پخش کرد تلوزیون های لس آنجلسی این کار را میکنند
این شعار ها برای گفتن یک حرف درست (جمهوری اسلامی یا کل اسلام بد است ) ۷-۸ تا حرف بی سر و ته میزند بعنوان نمونه عرب بودن را معادل یک فحش بکار میبرد
...... تو یک عرب هستی که پارسی صحبت میکنی...
اولا چه چیز ما از عرب ها بهتر است؟ غیر از لاف زنی بیهوده
دوما که ۱۰۰ ها هزار آدم با فرهنگ های مختلف به زبان عربی صحبت میکنند
سوما چیزی بنام نژاد آریایی اگر هم زمانی وجود داشته ۱۰۰ ها سال است در اثر آمیزش با ترکان عرب ها ، و مردم شبه جزیره هند تغیر و ترمیم پیدا کرده از هر نظر. مثلا هیچ کس در دنیا به زبان پارسی باستان حرف نمیزند ادبیات ایرانی که تنها مایه افتخار جدی ایرانی هاست بدون اختلاط با زبان عربی هیچ نمیداشت . همانطور که نیاکان ما از قبل از اسلام چیزی بنام ادبیات ایرانی برایمان نگذاشته اند
زت زی
عینی

توضیح ایمیل قبلی در مورد آقای بهرام مشیری

در ایمیل قبلی منظورم از "این روش شناخته شده ای بین سیاسی کاران است" اشاره به تکرار اینحرف بدیهی از سوی آقای بهرام مشیری بود که مکرر میگوید "من نمیگم چی درسته من فقط نقل میکنم شما خودتون تصمیم بگیرید که درست هست یا نیست "

من وقتی چنین حرف بدیهی را از یک سخنران بشنوم شک میکنم درست مثل کسی که دائما قسم میخورد که بخدا راست میگم ، بمرگ مادرم اگه دروغ بگم.

بهتر بگم این حرف نمونه حرف کسی است که میخواهد عکس مار را بجای کلمه مار به مخاطب بقبولاند. اینکه خودش این را درک میکند یا نه نمیشود گفت .

خب بدیهی است که هرشنونده ای در مغز خودش نسبت به درستی مطالبی که از سخنران و گوینده میشنود تصمیم میگیرد ، مگر غیر از این امکان دارد؟. بغیر از دیوانگان (و شاید پیغمبران ) هیچ سخنرانی را سراغ ندارم که غیر از این

گفته باشد، چون عملا نا ممکن است. یعنی سخنران هر قدر هم قدرتمند باشد نمیتواند برود توی مغز مخاطب و بفهمد که او نسبت به حرف سخنران چه عقیده ای دارد . خیمنی، خامنه ای و احمدی نژاد هم میگویند گوش کنید و

خودتان ببینید کی درست میگه حتی حضرت محمد هم همین حرف را میزد. لذا اگر کسی این حرف بدیهی را بعنوان یکی از خصوصیات خوب شخص خودش بخورد مردم میدهداگر به سلامت عقل و یا به صداقت وی شک کنیم چندان به خطا نرفته ا یم.

دست آخر اینکه البته قضاوت در موردشخصیت افراد بر مبنای گفته های تلویزیونی احتمال خطایش بالاست در باب ایشان نهایت اینکه بتوان گفت

۱- شاید ایشان مثل خیلی از روشنفکران انقدر عاشق حرف های خود شده که همینکه میتواند یکساعت مردم ایران را با استدلالات قوی (بخیال خودش) آگاه کند او را بلحاظ روانی ارضا میکند (مثل جلق زدن که آدم میتواند با تجسم سکسی ترین جنس ها کلی کیف کند )

۲- هرکس بلاخره حرفه ای دارد و از راهی باید زندگی خود را تامین کند. گوینده تلوزیونی هم بیشتر باید صاحب تلویزیون و مخا طب را لحاظ کند تا درستی مطلب را ، بعلاوه مگر چند درصد از گویندگان را میتوان پیدا کرد که حرف های درستی بزنند که باب میل من باشد یا حرف های درستی بزند که از نظر من مفید باشند . بلاخره شاید جنجال بر انگیز حرف زدن هم برای خودش کششی داشته باشد --
zz

بی اثر بودن گفتمان عرب=اسلام علیه ایران

در باب بی اثر بودن گفتمان عرب=اسلام علیه ایران April 5-2011
در مورد این دعوای الکی عرب=اسلام علیه ایرانی نقدا اینکه من هم مدتی به این آقای مشیری گوش میدادم اتفاقا اساس حرفش همان حرف محمد پیغمبر استکه میگفت "به حرف ها گوش کنید و از میان آنها آنچه را که خود درست تشخیص میدهید برگزینید ". روش کار این بود و هاست که در عمل ان حرف بی معنی را که هدف اصلی اش بود قاطی ۵-۶ تا حرف درست و بدیهی کرده و به مردم تقدیم میکرد ومیگفت حالا خودتون انتخاب کنید چون میدونست اغلب مردم حواسشون به اون ۵-۶ تا حرف بدیهی و درست رفته و توجهی به اون یکی که لایی در رفته ندارند.اساسا این روشی بسیار شناخته شده در گفتمان های سیاست پیشگان است و گویا منشا این روش از افلاطون است، وی که بنیان گزار نظریه ارجحیت نخبگان برای حکومت است (خمینی پیرو مکتب افلاطون بود و بنیان نظریه ولایت فقیه بر مبنای فلسفه افلاطونی است )

بطور کلی من معتقدم هرنظریه ای که گروهی از آدم ها رو بر تر از دیگران بدونه نمیتونه به یک نتیجه دمکراتیک منجر به شه فرق نمیکنه که اون نظریه را به یک نام اسلامی دینی به مردم قالب کنن یا بنام های قومی (بنی اسرائیل و بنی آریا ), یا کمونیسم و فاشیسم . اسامی ظاهر کار هستند, محتوی این است که بعد از بقدرت رسیدن بنام و به بهانه حفظ همان اسم قدرتمندان ابتدا حقوق اقلیت ها و مخالفان علنی و بعدش پله پله حقوق سایر مردم را محدود خواهند کرد. نمونه ها ی ان فراوان اند، ترکیه از زمان آتاتورک از بهترین مثال هایی است که نشان میدهد مذهب ستیزی واکنشی در عین ملیت گرایی نه موجب تضیف مذهب میشود و نه پیشرفت را تسریع میکند تنها بنام پان تورکیسم یک عده گردن کلفت دهه هاست که خودشان را از امتیا زات ویژه برخوردار کردند. همینطوربگیر بیا از آلمان نازی ، اسپانیا و ایتالیای فاشیست ها، شوروی کمونیست , اندونزی یا پاکستان اسلامی تا ایران زمان رضا شاه و پسر مرحومش و بلاخره تاج سر همه دروغ گو یان آدمکشان و چپاول گرهای دنیا جمهوری دسپخت خمینی که در ان شرایط نفع در ان بوده که اسم اش اسلامی باشد اما میتوانست اسمش ایرانی باشد و مشتی کلاش دیگر بجای حفظ کیان اسلام به اسم حفظ میراث کورش بزرگ سر مردم را زیر آب کنند
این فرض که گویا مردم دنبال خمینی افتادند و الان هم طرفدار رژیم هستند چون گول ظاهر اسلامیشان را میخورندغیر واقعی است . اما ساده انگارانه تر آنستکه ازاین فرض نتیجه بگیریم که پس اگر بخواهیم به دمکراسی برسیم باید مردم را نسبت به غلط بودن ریشه اعتقاداتآنها که اسلام باشد آگاه کنیم. این فرض و حکم ناشی از ظاهر بینی و میل شدید به ساده کردن مسائل است که ما ایرانی ها بسادگی به ان میگرویم در حالی که مسائل اجتماعی ماهیتا پیچیده اند. یادمان میرود که اساسا گرایش مذهبی از آنجا سر چشمه میگیرد که انسان ها دنبال پاسخ های ساده برای سوالات خود میگردند.

اما چرا بزرگ کردن نقش اعتقادات اسلامی مردم درایجاد وادامه ج. ا. ساده انگاری است؟. فقط کافی است به چند ماه قبل از انقلاب ۱۳۵۷ برگردیم یادمان هست مردم آزادی میخواستند اما رژیم سابق هیچ نیروی جدی که مردم بتوانند به ان متوسل شوند باقی نگذاشته بود جز آخوند ها و شبکه مساجد. که آنها هم پریدند و وست راه قدرت را دزدیدند ، حتی خودشان هم باور نمیکردند. خودمان را گول نزنیم مجاهدین ، فدائیان، ، و جبهه ملیرا فقط معدودی روشنفکران مبارز میشناختند نه عامه مردم.
اگر یادتان باشد حتی خمینی هم اول حرف های اسلامی نمیزد وحرف های قشنگ و دمکراتیک میزد مثل همه دیکتاتورهای آتی. حتی نام جمهوری اسلامی بعد از یکی دو ماه وارد ادبیات آنها شد. بتدریج هرچه که حس کردند نیروی مخالف جدی وجود ندارد میزان غلظت اسلامی را بالا تر بردند . به این معنی که بتدریج فهمیدند به بهانه نام اسلامی بهتر میتوانند ثروت و قدرت را بدزدند. چرا که رژیم قبلی به بهانه ایران گرایی حکومت میکرد.من شک ندارم که اگر رژیم قبلی چیز دیگری میبود خمینی و در و دسته اش براحتی عبا و عمامه کروات میزدند یا کلاه ارتشی سر میگذاشتند و فریاد ایران دوستی بر میاوردند واگر منافعشان ایجاب میکرد امامانرا مسخره میکردند تا دل مردم را بدست آورند. شاید این بازی مسخره مکتب ایرانی که باند هدایت کننده احمدی نژاد براه انداخته در همین ارتباط باشد. محتمل است که چون دیده اند که طی ۳۰ سال قومت شان دکان دین اسلام را پیش مردم کاملا بیرنگ شده میخواهند مردم را مدتی سر گرم دکان ا یرانگرایی کنند.
اگر کمی از ظاهر به عمق برویم میبینیم که درست است که اغلب مردم اعتقادات اسلامی دارند ولی برای اسلام حاضر نبوده و نیستندانقلاب کنند . حفظ و ادامه زندگی روزمره برای مردم مهم تر است. این پیش فرض که گویا مردم چون آگاه نیستند علیه نظام شورش نمیکنند یک پیش فرض اثبات نشده است که از آنجا آمده که ما روشنفکران به آگاهی خیلی اهمیت میدهم و دوست داریم همه چیز از روی آگاهی باشد. در ۱۳۵۷ توده مردم درنتیجه بالا رفتن آگاهی به خیابان نیامدند بلکه وقتی به خیابان ها آمدند که حس کردند برای اینکار نباید متحمل هزینه بسیار سنگین شوند. شاید آنها حس کردند که شکاف در بالا و عدم قدرت تصمیم گیری شاه این شرایط را فراهم کرده بود . در تونس و مصر هم چنین شد . از این نظر من شخصا فکر میکنم هر چیزی که بتواند یک ذره اختلاف در راس هرم قدرت در ج، ا . را زیاد تر کند به اندازه ۱۰ ذره به جنبش مردم کمک میکند. و آگاهی مردمان اگر چه عملی مهم است اما ان اندازهها هم که ما روشنفکران میل دارین در بسیج عامه مردم موثر نیست. بنظر میرسد در مراحل اولیه برای عا مه مردم عملی بودن و کم هزینه بودن شعار(اگر نگویم بیشتر) به اندازه درستی شعار مطرح باشد. شاید یکی از مهم تری ویژه گی های رهبری سیاسی همین است که دریابد در یک شرایط معین کدام شعا ر میتواند عا مه مردم را به خیابان کشنده و آنجا نگه دارد،
جدا از اثر منفی ناسیونالیسم و دیگر-ستیزی در مبارزه دمکراتیک تجربه نشان میدهد چه در ایران و خاورمیانه و چه در امریکا و غرب بر خلاف تصور ما همیشه دین ستیزی و اسلام ستیزی موجب تقویت اسلام گرایی میشود نه بر عکس. شاید رهبران اسلام گرا ها از خدا میخواهند یکنفر بنشیند و در سی ان ان ، با دلیل و مدرک اسلام را رد کند . تا آنها فردا علم و کتل راه بیاندازند و با مظلوم نمایی همین را بهانه کنند و ۱۰۰ ها ادم بیکار را یارگیری کنند. من سراغ ندارم که حتی یکنفر معتقد به دین به این خاطر که کسی یا کتابی با دلیل تابت کرده که اصول ان دین غلط هستند از دین خود برگشته باشد. نباید روشنفکران گول اد عای خلاف آخوندها را بخورند. کسی که در نتیجه عقل و دلیل به دینی نمی پیوندد که با اثبات غلط بودن از ان برگردد . معمولا آدم ها در کوران زندگیروزمره خود به تناقضاتی در اعتقادات خود بر میخورند و کم کم حس میکنند که اعتقادات و احکام دینی چندان اثری در زندگی واقعی ندارد و مثلا میبینند که ان عمو که نماز نمیخواند اوضاع زندگی اش خیلی بهتر از ان عموی مومن شده است, یا مشاهده میکنند ان آخوند محل که میگوید به ناموس مردم دست درازی نکن خودش همیشه چشم چرانی میکند ،،، و بتدریج شک زیاد میشود و تازه بعد از این مراحل است که طرف تمایل پیدا میکند که به استدلالت گوش کند یا آنها را مطاله کند. نه اینکه شخص اول به سخنان آقای مشیری گوش کند و در اثر استدلالات وی در اعتقاداتش شک کند و سخن درست را انتخاب کند. بله
قبول دارم حرف هایامسال مشیری به دل امثال من و تو مینشیند و دلمان خنک میشود چرا که از اول معتقد که نبوده یم . خوب در ذهن خودتان بگردید آیا میتوانید حتی یک نفر را پیدا کنید که مومن بوده و در نتیجه استدلال های شما یا هر کس یا کتاب دیگری ایمانش شل تر شده باشد .
در این زمینه گویا براحتی یادمان میرود که از ۱۰۰ ها سال قبل نویسندگان و دانشمندان با زبان هایی بسیار مستدل تر و عا مه پسند تر از زبان الکن من و تو غلط بودن اغلب اعتقادات دینی(هر ۳ دین ابراهیمی ) را ثابت کرده اند اماتعداد کلیسا برو ها و مسجد برو هاچندان کمترنشده است، آیا میتوان نتیجه گرفت که مردم آگاهی شان بالاتر نرفته است؟ من که در درستی چنین حکمی شک دارم. . دنباله دارد
زز
عینی


2011/4/5 nasser rahbar

eini jan salam
tel va esme in yaroo dar zir amadeh behesh telefon bezan va agar parsid bego Taghi Maani (dooste mane) moarefi kardeh:

Mobile telephone number of Mr. Mafi . He is insurance expert.
09121233126
dar zemn man ba firooz movafegham roshan kardane tarikhe bastan va inke tooye filmha va tv va ghaire iranian ra barberian moarefi mikonan bayad roshengary kard. migi as koja maaloom arabha behtar az ma nistand. hamin alan in mard salary ke be ma emal kardan daran. yek doone adam hesabi az oona biroon nayamade migi na be barnamehe moshiri goosh bede ta barat bege. zz
nasser

Wednesday, March 30, 2011

در پاسخ آقای نوری علا ۲۹ مارچ ۲۰۱۱

در پاسخ آقای نوری علا ۲۹ مارچ ۲۰۱۱
اولا ممنون که زود پاسخ دادید و دوم ممنون که پاسخ شما تقریبا همان بود که فکر میکردم و
سوم ممنون که مرا متهم نکردید که از به خطر افتادن منافع شخصی چنین میپندارم اما در باب پاسخ
۱- میبینید چه نارواست که وقتی شماکلی از خود مایه میگذارید تا همراه دیگران برای هدفی که فکر میکنید مهم است کاری انجام دهید، یک نفر مثل من که معلوم نیست حاضر باشد حتی به اندازه یک روز وقت و ۵۰ دلار از خود مایه بگذارد بپرد وسط و کار شما را بیهوده یا بدتر غلط بخواند. همین الگو را میتوان تا حدودی به مقایسه اندرز های مبارزان خارج کشور به داخل تعمیم داد.
۲- ملاحظه میفرماید که بنده در ان یاد داشت حرف غلطی نزده ام اما شما به درستی از من میپرسید خب که چه؟ اگر راست میگویی پیشنهاد بده عملا چه بکنیم. اتفاقا جوهر تجربه سیاسی در همین است. یعنی این که در عرصه سیاست حرف درست زدن موثر ترین و بلکه بهترین ملاک رسین به هدف نیست. حتی در بسیاری مواردرهبران سیاسی که حرف هایشان درست نیست اما شرایط عملی رابهتر درک کرده اند به پیش میبرند. منظور اینکه فکر کنیم اگر مردم را آگاه کنیم آنها لزوما (یا به احتمال بیشتر) به دنبال ما می آیند ممکن است درست نباشد. یعنی خیلی انرژی صرف کردن در آگاه کردن مردم میتواند به قیمت این تمام شود که سر بزنگاه تحولات اجتماعی بازی را به رندان و سیاستمداران ببازیم.
۲- میبینید چه سنگین میاید که کسی زحمات شما را با قرض گرفتن یک اصطلاح مثل " جلق ذهنی " زیر سوال ببرد. دوستانه میگویم کاربرد اصطلاحات انقلابی یا طعنه آمیز فقط میتواند روابط بین مخالفین رژیم را مکدر کند. از جمله تیتر" چه کسی از .. میترسد" که دانسته یا ندانسته بر گرفته از ادبیات انقلابی لنین* است برای شرایطی که مبارزان ما محور کار خود رارا مبارزه مدنی درراه احقاق حقوق دمکراتیک و انسانی خود میدانند نا مناسب است.

۳ - از پاسخ شما چنین برداشت میشود که گویا شما معتقدید وزن کشی سیاسی مهم ترین کاری است که مبارزان خارج کشور لازم است در حال حاضر انجام دهند و مثلا اگراین وزن کشی انجام نشود آنها کار دیگری نخواهند داشت؟ آیا چنین است ؟
۴- مشکل بنده یک نگرانی تجربی است. قبل از انقلاب ۵۷ ما بشدت مابین خود مشغول گفتمان هایی (اتفاقا بسیار درست ) در باب اینکه مشی چریکی درست است یا نه، نقش بورژوازی ملی در انقلاب چیست اشتباهات استالین کجا بود, درس های انقلاب فرانسه کدام اند,,,, بودیم. یکدفعه مردم شلوغ شد و اما شعار های خودمان را میدادیم. نفهمیدیم چی شدکه شاه مرحوم در رفت ومملکت را سپرد به دارودسته خمینی . یک چیز که فهمیدیم این است که خیزش سیاسی خبر نمیکندو زمان دقیق ان قابل پیش بینی نیست.
حالا ترس من از این مجادلات تئوریک اینستکه در حالیکه دوستان ما مشغول حل این گونه مسائل فی مابین هستند "دزد سوم بیاید و خر را ببرد" در مثل مناقشه نیست.
-----------------------------------
* لنین بار ها این مضمون را در اطلاق به منشویک ها و سایر گروه هایی که آنها را انقلابیون شرمگین میخواند بکار میگیرد
** اگر اشتباه نکنم اصطلاح جلق ذهنی را هم میباید در یکی ازنوشته های ال احمد دیده باشم

تاثیر سن مردان بر محتوای رساله های علمیه شیعه

در این سطور سعی دارم به طور خلاصه به این سوال که به ذهن بسیاری از جوانان و میانسالان مسلمان (و غیر مسلمان ) میاید به پردازم. اینکه در دنیای امروز و در عصرارتباطات هنوز رساله های علمیه شیعه بر مسائل کمر به پایین تمرکز دارند از کجا سر چشمه میگیرد ؟
البته دلایل بسیاری بر این امر میتوان شمرد، که بسیاری از ان دلایل به این واقعیت بر میگردد که این رساله ها محصول فقه سنتی هستند و سنت بنا بر ماهیت خود چندان میانه ای با دنیای نو ندارد.
اما بنظر میرسد یکی از دلایل روانشناسانه این امر بر میگردد به گروه سنی نویسندگان رساله ها و همچنین خوانندگانی که مخاطب اصلی رساله های علمیه هستند، یعنی مردان بالای ۵۰-۶۰ سال.
بنظر من این تمایل شدید رساله نویسان شیعه (از محتوای رسالات سایر مذهب بی خبرم) برصحبت در این مسائل این نکته مهم رانشان میدهد: که گفتگو در مورد اینگونه مطالب از یکسو ارضا کننده نیاز های درونی آیت الله عظماهای نویسنده رساله ها و از سوی دیگر مورد توجه مخاطبان اصلی رساله هاست که از قضای روزگار گروه سنی مردان بالاتر از ۵۰-۶۰ سال اکثریت را در میان هر دو گروه دارند. میپرسید یعنی چه؟ بنظر میرسد این ادعا درست بر خلاف نظام طبیعت است که حکم میکند که تمایلات جنسی در مردان در بالاتر از ۵۰ سالرو به کاهش میگذارد
پاسخ بنده بعنوان یک مرد بالای ۵۰ سال اینستکه درست میگویید تمایلات واقعی رو به کاهش میگذارد اما مثل خیلی چیز های دیگر توجه به نیاز های ارضا نشده بیشتر میشود. البته فکر میکنم به احتمال بسیار قوی مردانی (و زنان) که عمیقا در گیر مشغله های ذهنی-حرفه ای خود هستند با بالا رفتن سن نیز تمرکزشان بر همان مشغله قبلی باقی خواهد ماند, و صحبت من نظر برمردانی است که در این گروه نمی گنجند.
اینگونه مردان در سنین بالاتر از آنجا که شخص خود را در سرازیری مییابد و در هر لحظه امکان ارضا نیز های جنسی را برای خود در عمل غیر قبل دسترس تر میابد خود را بر اسب خیال نشانده و بی مهبا دست به پرواز میزند بازی در ذهن با آنچه که میتوانست بکند یا ممکن بود انجام دهد اما نتوانسته انجام دهد یکی از مهمترین عرصه های این پرواز های خیالی است. و شاید همین جبران مفت های خیالی ذهن را می کشاند به عرصه های ممنوع,یعنی به تصویر کشیدن آنچه که در سنین جوانی و میانسالی حتی یک لحظه انیشیدن به ان را برای خود ممنوع میدانست. بعنوان مثال تقریبا غیر ممکن است که یک مرد زیر ۴۰-۵۰ سال به خود اجازه دهد که یک لحظه نگاهی جنسی نسبت به محارم خود داشته باشد حتی اگر عمه یا خواهر این مرد سکسی ترین زنان باشند. اما بنظر میرسد مردان مسن تردر ادا مه مکاشفه های ذهنی که برای جبران فرصت های جنسی از دست داده وارد ان میشوند ورود به عرصه های ممنوعه را پر هیجان مییابند

Friday, March 25, 2011

قشنگی بعضی نام های تاجیکی

البته که بیش از ۹۰ درصد نام ها ی ایرانی و تاجیکی مشترکنداما بعضی از این نام های تاجیکی خیلی خوش گویش و باسلیقه هستند. مقایسه کنید نام های سرفراز و خرم تاجیکی را را با اردشیر، داریوش و کامران خودمان و یا گلدسته و آذین را با آذرمیدخت ایرانی - منظورم نام های باستانی فارسی است. والا نام های عربی که مشترک اندویااینکه بنظر میرسد بین ایرانی ها رواج بیشتری داشته باشد و همچنین وجود نام ها ظاهرا عربی مثل عین الله، ما شاالله یا عشرت وعصمت برای دختران( که فکر نمیکنم حتی یک عرب را بتوان به این نام ها یافت) معلوم نیست چطوری از دربار و اطرافیان ناصرالدین شاه واردفهرست نام های ایرانی شده اند را مابین تاجیک ها نشنیده ام

Tuesday, March 22, 2011

قیقاج های فکری اقای فرخ نگهدار

آقای فرخ نگهدار سابقه ای طولانی در ساده نگری و پردازش تئوری های خیالبا فانه ید طولایی دارد. بنظر میرسد مغز ایشان با پیچیدگی سر سازگاری ندارد و برای هر چیزی از جمله مسائل اجتماعی باسخی سفید یا سیاه میجوید . مروری بر نمونه هایی از چرخش های فکری وی گویای این دهنیت مطلق گرایانه ایشان است . مثلا مار کسیسم که قبلا از نظر ایشان خیر مطلق بوداکنون از مهمترین علل سیه روزی های بشر بشمار میاید. چنانکه میگفت جمهوری اسلامی ضدآمریکاست پس خوب است و بایدازان پشتیبانی کرد. شوروی نمونه موجود سوسیالیسم است پس باید بسوی ان نماز گزارد، رهبری حزب توده مورد تائید شوروی است پس ما باید آنرا دوست بداریم. فرخ که زمانی چریک تفنگ پرست بوددراولین تحول فکری در سال های ۶۰ فدائیان خلق را به این نتیجه رساند که برای رسیدن به بهشت موعود کارگری راهی جز رفتن به راه رهبری حزب توده یعنی تبعیت بی چون و چرا از راه بقول خودش سوسیالیم بی بازگشت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و جود ندارد. وقتی به خارج رفت و با فروپاشی اتحادشوروی همینکه این آرزورا به بادرفته یافت پس از اندک مدتی با انکار ایده های سوسیالیستی خود شروع به ساده سازی هایی کرد که حتی در ذهن ساده اندیشان مذهبی نیز سوال بر انگیز بود. لذا از سازمان فدائیان خلق بیرون رفت و راه حل را در طی کردن یک دوره آموزش کامپوتر دید که گویا با یاد گرفتن ان قرار بود با تکنولوژی روز مجهز شده و برای خود شغلی مفید بنام تکنیسی در جامعه پیدا کند و سیاست را به کناری گذارد.از بد روزگار این دوره اما کوتاه بود نه او میتوانست سیاست را رها کندو نه سیاست دست از او بر میداشت. لذا درمجامع سیاسی مختلف از جمهوری خواه تا ناسیونالیست ووو حضور می یافت و تقریبا در تمام آنها مدافع راه حل هایی که فکر میکرد کم زحمت تراند (آنها را کم هزینه تر میخواند) یعنی اصلاح رژیم موجود، میبود. بنظر میرسد او مسائل را چنین ساده میکند ۱- جمهوری اسلامی نیز مثل همه رژیم ها سرانجام یا باید برود یا متحول شود، ۲- وقتی رژیم کهنه برود معلوم نیست رژیم جایگزین بهتر باشد. ۳- پس بصلاح جامعه است که همان جمهوری اسلامی بتدریج اصلاح شود، ۴- از این مقدمات درست نتیجه میگیرد که پس ما باید دنبال نیروهایی در داخل ج.ا. باشیم که خواهان اصلاح جمهوری اسلامی هستندو تنهاراه هم تقاضای اجرای کامل اصول قانون اساسی خود ج. ا.است.
اقای فرخ نگهدار تا ان اندازه ساده نگر است که در نمییابد که اگر قرار بود قدرتمندان ج ا به نصیحت گوش کنند که حرف های ایت اله های واقعی از جمله آقایان منتظری، صانعی، موسوی اردبیلی ، یا حد اقل توصیه های آقای هاشمی رفسنجانی در گوش آنها فرو میرفت ..

Monday, March 21, 2011

حساب مالی هیچ دیکتاتوری خاکستری نیست خامنه ای هم روش .اقای مهاجرانی

البته مطلب کهنه شده اما در باب کشف آقای عطااله مهاجرانی که گویا پرونده البته مطلب کهنه شده اما در باب کشف آقای عطااله مهاجرانی که گویا پرونده اقتصادی خا منه ای کاملا پاک و سفید است بایدازایشان پرسید تا کنون پرونده ملی کدام دیکتاتور در تاریخ غیر سفید بوده است؟ کسی از هیتلر،استالین، موسیلینی ، حتی پینوشه مدرک سو استفاده مالی پیدا کرده یااز مرحو مان رضا شاه ، محمد رضا شاه، یا صدام حسین? معلوم است دیکتاتور ها همه چیز دست خودشان است نیازی به سند سازی ندارند. اگر لازم باشداین کار هارا میاندازند گردن تدارکات چی ها(بقول اقای خاتمی )مثل آقای مهاجرانی. جناب مهاجرانی اگراین نکته بدیهی را نمیداند که در مدرک دکتری ایشان باید شک کردواگر قصد سفسطه داشته حدس میزنم قصدش این بوده که در آستانه انتخابات خبرگان رهبری به نفع اقای رفسنجانی پیام مثبت به خامنه ای بدهد که که پوزه اش چوب خوردوآقااین دریوزگی رااز ایشان نپذیرفت و نخواست که آقای رفسنجانی به ریاست مجلس خبرگان برسد.

Thursday, March 10, 2011

  <iframe src='http://www.balatarin.com/live-embed.html' width='330' height='500' style='border: none;'></iframe>
  Send to balatarin.com

Sunday, March 6, 2011

دوران کوتاه و سرنوشت ساز گذار

دوران کوتاه و سرنوشت ساز گذار
کدام اولویت دارد نگرانی بر اینکه قنون اساسی ما  جامع و مانع نباشد یا نگرانی در باب چند و چون دوران کوتاه گذار از زمان سقوط ولایت فقیه تااستقراردولت دمکراتیک  منتخب مردم
هر قدر هم در باب اهمیت قانون اساسی گفته شود باز چیزی ته دل من میگوید سرنوشت دمکراسی در کشور  بیش از آنکه به بند های قانون اساسی وابسته باشد از دل قدرت موقت در همان دوران کوتاه (چند هفته تا چند ماه ) شکل خواهد گرفت.
تجربه نشان داده که مرحومان رضا شاه خمینی ، شاه و خا منه ای موجود  برای این دیکتاتور نشدند که قانون به آنها اجازه میداد بلکه به این خاطر دیکتاتور شدند که قدرت آنرا داشتندکه غالبا بر خلاف همان قانون اساسی خودشان مخالفین را سرکوب کنند.
     کمی به عقب بر گردیم منظورم دورانی مسل دوره دولت موقت بازرگان است  در بهمن ۱۳۵۷ پس از  اینکه شاه به آسانی  میراث کورش را تقدیم خمینی کرد.  یادم هست که در این دوره فضای دمکراتیک ناشی از انقلاب بتدریج جای خود را با ولایت فقیه عوض کرد.  این دوره شاهد نبردی بشدت نا برابر بین  روحانیون وسایر  نهاد های مردمی بود.  روحانیون با استفاده ازشبکه عظیمی که شاه برایشان درست کرده بود و امکانات جدیدی که بدستشن افتاده بود به سرعت مشغول سازماندهی   برای قبضه  کامل قدرت بودند   سایر نهاد های مردمی میباید همه چیز را از صفر شروع میکردند(دیکتاتوری  شاه تمام نهاد های مردمی جایگزین  بجز شبکه روحانیون را نابود کرده بود) 
حتی در چند ماه اولیه دوران گذار هنوز توازن قدرت به طرفداران خمینی  جرات بیان نظام ولایت فقیه را نمیداد، فقط پس از آنکه روحانیون توانستند از میان افراد فرصت طلب یا نا آگاه به اندازه کافی نیرو گرد آوری نمایند  ایجاد محمل قانونی برای نابود کردن دمکراسی را بمیان کشیدند.
منظور اینکه حمله به حقوق مردم در عمل معمولا منتظر قانون نمیماند بر عکس اول در عمل حقوق مردم مورد حمله گرار میگیرد و بعد از ان براحتی میتوان مجلس مزدور برای قوانین دلخواه درست کرد.
حالا میخواهم به نکته اصلی نگرانی ام بپردازم
  ما قبلا میپنداشتیم  که در یک فضای انقلابی پس از سقوط نظام حاکم، افراد اصیل و دمکرات منش فرصت پیدا میکنند خود را به جامعه بشناسانند  اما تجربه های مکرر ثابت کرد که  چنین فضا ها یی بر عکس بهترین زمینه رشد برای افراد فرصت طلب ها وبی اصول مهیا میکند. سیل لات ها و چهره عوض کن هایی که پس از انقلاب پنجاه و هفت به کمیته ها و انجمن های اسلامی ادارات پیوستند و در اندک زمانی مناصب حکومتی را بدست گرفتند بیادمان هست.  در حالی است که افراد شریف و اصیل (مثل مرحوم  بازرگان و بسیاری از دوستان خودمان ) در ان فضا بیشتر شیفته و سرگر م خدمت صادقانه به آرمان های خود میشوند فرصت طلبان نیروهایشان را سازماندهی کرده و نقشه سلاخی آرمانگرایان و دمکراسی را شدیدا به جلو می برند. 
  حال این دوستان ما که ساعت ها و صفحه ها را صرف گفتگو بر سر هر کلمه از قانون اساسی لائیک یا غیر لائیک و دمکراتیک  میکنند باید بگویند در صورت بر افتادن خامنه ای و ولایت فقیه چه ترفندی برای جلوگیری از افتادن حکومت بدست فرصت طلبان و اوباش ظاهرا غیر حکومتی  دارند.
  منکه فکر میکنم به دلیل سفاکی های بی حد نظام اگر طوری شود که خامنه ای و نظامش ور بیافتند  فضای ایجاد شده انقلابی  تر از بهمن پنجاه و هفت میشود و بعید میدانم مبارزان اصیل راه آزادی بسادگی آمادگی مقابله با فرصت طلبان و اوباش سیاسی را داشته باشند.
فکر میکنم اگر در سال پنجاه و هفت انقدرانقلابی نبودیم که ندای شرمساری شاه را میشنیدیم و اگر شاه هم انقدر بز دل نبود که پشت نیرو های خود را خالی کند حالا به احتمال زیاد حال و روز بهتر ی می داشتیم. و بر خود میلرزم که ده سال دیگر مجبور بشویم که دو باره به کوتاه بینی خود اعتراف کنیم.
حالا میرسم به سوال اصلی خود آیا بهتر نیست شروع کنیم از اینکه  خامنه ای یا هر کسی در حکومت  باید پاسخگو بوده,حساب پس بدهد وبه  رای آزادانه مردم گردن بگذارد

شعار بجای شعور در بعضی تلوزیون های لس آنجلسی

آقای شهرام همایون میگوید شعارهایی مثل "یا حسین میرحسین " مال عرب هاست.خوب است ایشان فقط یک عرب که چنین گفته نشان بدهد. درست برعکس دنیا شاهد بوده است که مردم مصر تونس، لیبی، الجزایر و یمن بنفع هیچ رهبری شعارنمیدهند .این نژاد پرستی های پوچ که هر بدی (بخیال خود بد) را تقصیر عرب ها و غیر آریایی ها می اندازد امثال آقای همایون را بجایی میاندازد که روز روشن را شب به پندارد

خامنه ای چپاول گر مال و جان مردم

آقای عطاالله مهاجرانی در پرسش و پاسخ گفته اند شهادت میدهم  هیچ نقطه سیاه یا حتی قهوه ای در کارنامه مالی اقای خامنه ای  وجود ندارد یعنی رهبر  از بیت المال هیچ سو استفاده نکرده  اما بنظر من  
فکر میکنم  آقای مهاجرانی یا معنی سو استفاده مالی از بیت المال را نمیداند و یا ایشان نیز همچون خامنه ای دولتمردان را  مالک مال مردم بشمار می آورد
اولا اینکه اگر آقای مهاجرانی نمیداند بداند که  خامنه ای چون  مثل خلفا (بلکه بیشتر )خود را مالک بیت المال میشمارد بی هیچ حیایی اموال مردم را مال خود شمرده و در راه حفظ خود و حکومت خود صرف میکند دیگر چه نیازی دارد که پورسانت بگیرد و یاسند سازی کند برای پولی که از بیت المال بحساب بیت خود (خانواده اش) بر میدارد . البته سایر رهبران و دولتمردانی که کمی حیا برایشان مانده خود را موظف میدانند که برای استفاده شخصی از اموال و امکانات ملت پوشش قانونی درست کنند  اما اقای  خامنه ای که بتدریج در ده سال اول انتصابش به رهبری (با تزویر و دروغگویی آقای رفسنجانی ) هیچ گونه شرم و حیایی در خود باقی نگذاشته نیازی به  سند سازی و پرده پوشی نمیبیند
    اگر آقای مهاجرانی تئوری شان این است که چنگ انداختن و  تاراج  بی حساب  آقای  خامنه ای بر بیت المال نقطه تاریک مالی  نیست پس میتوان احتمال داد که یا اینکه آقای مهاجرانی  این  نظریه را در زمان تصدی خود نیزاعما ل نموده و اکنون از برکت ان در لندن زندگی میکنند.
   و یا آنکه با نوعی حسرت مقایسه میکنند و می بینند که خامنه ای بر خلاف اکثریت صاحب منصبان حکومت اسلامی هیچوقت پورسانت نگرفته اند و یا برای واریز پول مردم به حساب بیت رهبری سند سازی نکرده اند,در حالیکه امثال اقا ی مهاجرانی مجبور بوده اند برای استفاده از بیت المال برای خودشان کلی حساب سازی کنند  پس نتیجه میگیرند کارنامه مالی  اقای خامنه ای سفید است 

Sunday, February 27, 2011

خیال ناصواب دل کندن هاشمی رفسنجانی از نظام

خیال ناصواب دل کندن هاشمی رفسنجانی از نظام
  این توقع که رفسنجانی به اصطلاح دو دوزه بازی را کنار گذاشته وعلیه نظام موضع بگیرد و به مردم به پیوندد هم غیر منطقی است  و هم نالازم.
۱  -غیر مفید  است چرا که در اینصورت نظام یک دست تر شده و  شکاف اصلی در داخل نظام به نفع خامنه ای حل میشود. و رفسنجانی و طرفدارانش میشوند جزئی از ملیون ها مخالف نظام
 
۲ - اما این توقع  غیر عملی و غیر عقلانی است چرا که هاشمی از ابتدا همین بوده و شخصیت خود را  بر همین مبنا تعریف کرده است.  وی  بر خلاف بسیاری از بزرگان ج ا (از جمله خمینی وخامنه ای) تا حدود زیادی  فردی است که به اصول خود (درست یا غلط ) پایبند مانده و بسیار بعید است در اواخرعمر آنرا تغیر دهد. در واقع رفسنجانی دو دوزه بازی نمیکند برعکس این  دوستان ما هستند که از او انتظار تغیر موضع دارند که اتفاقا این عند دو دوزه بازی خواهد بود

Wednesday, February 23, 2011

خدایی که نیاز به نایب دارد

  خدایی که نیاز به نایب دارد 
خدا همه جا هست و قادر به هر کاری که بخواهد میباشد و هیچ نیازی به نایب وولی و معا ون و منصوب  ندارد. تعیین نایب الحکومه، امیر، ولی امر و حاکم از سوی خدا خلاف اصل بی نیازی خداست. خدا که  که شاه یا خمینی  نیست که خودش  از عهده همه کارها بر نیاید یا نتواند خودش همه جا باشد ونیاز داشته باشد کسی از طرف او حاکم  باشد و امور را رتق و فتق نماید. خدا همه جا هست و هر جور که میل دارد  قادر است بهتر از هر کس دیگری بر تک تک نقاط دنیا حکومت کند وهیچ نیازی به کمک و نیابت هیچ بنی بشری ندارد، حتی به شخص محمد(ص) چه رسد به افرادی قدرت پرست و کم جنبه مثل آقای خامنه ای . انبیا فقط پیغام رسان هستند هیچ کجای قران گفته  نشده محمد را برای ولایت یا حکومت بر مردم تعین کردم،  حضرت رسول نیز هیچ کجا چنین ادعا یی نکرده بلکه به رای و بیعت مردم امارت بر مسلمانان را پذیرفته است. خدا اگر نقشی درحکومت و امارت محمد(ص) داشت بخوبی قادر بود او را برای مدتی طولانی تر زنده نگاه دارد. به همین ترتیب ائمه نیز به دلیل آنکه ما شیعیان معتقدیم حکومت حق  آنان است امام ما هستند و هیچ کدام خودشان ادعا نکرده اند ولی و نایب خدا هستند. اگر خدا نقشی درتعیین علی ( ع) بعنوان حاکم و ولی امر داشت یعنی قادر نبود که او را از نقشه ابن ملجم مطلع کند؟. خود حضرت نیز به روشنی فرموده که اگر مردم بیعت خود را پس بگیرند او لحظه یی درحکومت نمیماند.  
 اساسا در تاریخ  اطرافیان خامنه ای اولین موجوداتی هستند که خدایشانقائم به ذات نبوده  نیاز دارد که بکمک نایب حکومت کند همین خدای جدید است که  خامنه ای را بعنوان نایب تعیین نموده (البته دوست ناباب یعنی رفسنجانی هم در این تصمیم خدا بی تاثیر نبوده است).  جالب اینجاست که ارزش تصمیمات این خدا خیلی کمتر از خامنه ای است. چرا که تصمیم این خدا در تعین رهبر تا زمانی که به تصویب مجلس خبرگان رهبری نرسد ارزش ندارد در حالیکه همین خبرگان رهبری جرات ندارند خارج از امرخامنه ای هیچ تصمیمی بگیرند.  
اگر چه نتیجه هر حکومت دینی بهر شکل ان چیزی جز دیکتاتوری، عقب ماندگی و فساد نیست اما به لحاظ نظری حتی اقای  خمینی بنیان گزار نظریه  ولایت فقیه میگفت چون در جامعه اسلامی  فقها مورد قبول مردم اند پس اگر مردم آزاد باشند حق  حکومت و ولایت را  به فقها میدهند و بر همین اساس همیشه ادعا میکرد مردم ولی نعمت ما هستند
.   
  بنظر میرسد  خدای این جماعت  تا چند سال پیش چنین نیازی را درک نکرده بوده  اما یکباره با دیدن جمال آقای خامنه ای یکباره (مثل آقای هاشمی رفسنجانی)  به این فکر افتاده که جناب خامنه ای خیلی بهتر از خود خداوند  میتوانند بر مسلمین حکومت  کنند البته جناب رهبر مسلمین جرات ندارند پایشان را از ایران به سایر بلاد اسلامی بگذارند چرا که این خدا فعلا عاجز است از اینکه  ایشان را به بقیه مسلمانان قالب نماید،  و  مسلمان و غیر مسلمانان جهان یک صدا به ادعای  کفر آمیز کسانی که خداوند را  نیازمند نیابت موجودی همچون خامنه یی بحساب میاورند میخندد . . عزت زیاد  احمد عینی