در پاسخ آقای نوری علا ۲۹ مارچ ۲۰۱۱
اولا ممنون که زود پاسخ دادید و دوم ممنون که پاسخ شما تقریبا همان بود که فکر میکردم و
سوم ممنون که مرا متهم نکردید که از به خطر افتادن منافع شخصی چنین میپندارم اما در باب پاسخ
۱- میبینید چه نارواست که وقتی شماکلی از خود مایه میگذارید تا همراه دیگران برای هدفی که فکر میکنید مهم است کاری انجام دهید، یک نفر مثل من که معلوم نیست حاضر باشد حتی به اندازه یک روز وقت و ۵۰ دلار از خود مایه بگذارد بپرد وسط و کار شما را بیهوده یا بدتر غلط بخواند. همین الگو را میتوان تا حدودی به مقایسه اندرز های مبارزان خارج کشور به داخل تعمیم داد.
۲- ملاحظه میفرماید که بنده در ان یاد داشت حرف غلطی نزده ام اما شما به درستی از من میپرسید خب که چه؟ اگر راست میگویی پیشنهاد بده عملا چه بکنیم. اتفاقا جوهر تجربه سیاسی در همین است. یعنی این که در عرصه سیاست حرف درست زدن موثر ترین و بلکه بهترین ملاک رسین به هدف نیست. حتی در بسیاری مواردرهبران سیاسی که حرف هایشان درست نیست اما شرایط عملی رابهتر درک کرده اند به پیش میبرند. منظور اینکه فکر کنیم اگر مردم را آگاه کنیم آنها لزوما (یا به احتمال بیشتر) به دنبال ما می آیند ممکن است درست نباشد. یعنی خیلی انرژی صرف کردن در آگاه کردن مردم میتواند به قیمت این تمام شود که سر بزنگاه تحولات اجتماعی بازی را به رندان و سیاستمداران ببازیم.
۲- میبینید چه سنگین میاید که کسی زحمات شما را با قرض گرفتن یک اصطلاح مثل " جلق ذهنی " زیر سوال ببرد. دوستانه میگویم کاربرد اصطلاحات انقلابی یا طعنه آمیز فقط میتواند روابط بین مخالفین رژیم را مکدر کند. از جمله تیتر" چه کسی از .. میترسد" که دانسته یا ندانسته بر گرفته از ادبیات انقلابی لنین* است برای شرایطی که مبارزان ما محور کار خود رارا مبارزه مدنی درراه احقاق حقوق دمکراتیک و انسانی خود میدانند نا مناسب است.
۳ - از پاسخ شما چنین برداشت میشود که گویا شما معتقدید وزن کشی سیاسی مهم ترین کاری است که مبارزان خارج کشور لازم است در حال حاضر انجام دهند و مثلا اگراین وزن کشی انجام نشود آنها کار دیگری نخواهند داشت؟ آیا چنین است ؟
۴- مشکل بنده یک نگرانی تجربی است. قبل از انقلاب ۵۷ ما بشدت مابین خود مشغول گفتمان هایی (اتفاقا بسیار درست ) در باب اینکه مشی چریکی درست است یا نه، نقش بورژوازی ملی در انقلاب چیست اشتباهات استالین کجا بود, درس های انقلاب فرانسه کدام اند,,,, بودیم. یکدفعه مردم شلوغ شد و اما شعار های خودمان را میدادیم. نفهمیدیم چی شدکه شاه مرحوم در رفت ومملکت را سپرد به دارودسته خمینی . یک چیز که فهمیدیم این است که خیزش سیاسی خبر نمیکندو زمان دقیق ان قابل پیش بینی نیست.
حالا ترس من از این مجادلات تئوریک اینستکه در حالیکه دوستان ما مشغول حل این گونه مسائل فی مابین هستند "دزد سوم بیاید و خر را ببرد" در مثل مناقشه نیست.
-----------------------------------
* لنین بار ها این مضمون را در اطلاق به منشویک ها و سایر گروه هایی که آنها را انقلابیون شرمگین میخواند بکار میگیرد
** اگر اشتباه نکنم اصطلاح جلق ذهنی را هم میباید در یکی ازنوشته های ال احمد دیده باشم
No comments:
Post a Comment