در پاسخ آقای نوری علا ۲۹ مارچ ۲۰۱۱
اولا ممنون که زود پاسخ دادید و دوم ممنون که پاسخ شما تقریبا همان بود که فکر میکردم و
سوم ممنون که مرا متهم نکردید که از به خطر افتادن منافع شخصی چنین میپندارم اما در باب پاسخ
۱- میبینید چه نارواست که وقتی شماکلی از خود مایه میگذارید تا همراه دیگران برای هدفی که فکر میکنید مهم است کاری انجام دهید، یک نفر مثل من که معلوم نیست حاضر باشد حتی به اندازه یک روز وقت و ۵۰ دلار از خود مایه بگذارد بپرد وسط و کار شما را بیهوده یا بدتر غلط بخواند. همین الگو را میتوان تا حدودی به مقایسه اندرز های مبارزان خارج کشور به داخل تعمیم داد.
۲- ملاحظه میفرماید که بنده در ان یاد داشت حرف غلطی نزده ام اما شما به درستی از من میپرسید خب که چه؟ اگر راست میگویی پیشنهاد بده عملا چه بکنیم. اتفاقا جوهر تجربه سیاسی در همین است. یعنی این که در عرصه سیاست حرف درست زدن موثر ترین و بلکه بهترین ملاک رسین به هدف نیست. حتی در بسیاری مواردرهبران سیاسی که حرف هایشان درست نیست اما شرایط عملی رابهتر درک کرده اند به پیش میبرند. منظور اینکه فکر کنیم اگر مردم را آگاه کنیم آنها لزوما (یا به احتمال بیشتر) به دنبال ما می آیند ممکن است درست نباشد. یعنی خیلی انرژی صرف کردن در آگاه کردن مردم میتواند به قیمت این تمام شود که سر بزنگاه تحولات اجتماعی بازی را به رندان و سیاستمداران ببازیم.
۲- میبینید چه سنگین میاید که کسی زحمات شما را با قرض گرفتن یک اصطلاح مثل " جلق ذهنی " زیر سوال ببرد. دوستانه میگویم کاربرد اصطلاحات انقلابی یا طعنه آمیز فقط میتواند روابط بین مخالفین رژیم را مکدر کند. از جمله تیتر" چه کسی از .. میترسد" که دانسته یا ندانسته بر گرفته از ادبیات انقلابی لنین* است برای شرایطی که مبارزان ما محور کار خود رارا مبارزه مدنی درراه احقاق حقوق دمکراتیک و انسانی خود میدانند نا مناسب است.
۳ - از پاسخ شما چنین برداشت میشود که گویا شما معتقدید وزن کشی سیاسی مهم ترین کاری است که مبارزان خارج کشور لازم است در حال حاضر انجام دهند و مثلا اگراین وزن کشی انجام نشود آنها کار دیگری نخواهند داشت؟ آیا چنین است ؟
۴- مشکل بنده یک نگرانی تجربی است. قبل از انقلاب ۵۷ ما بشدت مابین خود مشغول گفتمان هایی (اتفاقا بسیار درست ) در باب اینکه مشی چریکی درست است یا نه، نقش بورژوازی ملی در انقلاب چیست اشتباهات استالین کجا بود, درس های انقلاب فرانسه کدام اند,,,, بودیم. یکدفعه مردم شلوغ شد و اما شعار های خودمان را میدادیم. نفهمیدیم چی شدکه شاه مرحوم در رفت ومملکت را سپرد به دارودسته خمینی . یک چیز که فهمیدیم این است که خیزش سیاسی خبر نمیکندو زمان دقیق ان قابل پیش بینی نیست.
حالا ترس من از این مجادلات تئوریک اینستکه در حالیکه دوستان ما مشغول حل این گونه مسائل فی مابین هستند "دزد سوم بیاید و خر را ببرد" در مثل مناقشه نیست.
-----------------------------------
* لنین بار ها این مضمون را در اطلاق به منشویک ها و سایر گروه هایی که آنها را انقلابیون شرمگین میخواند بکار میگیرد
** اگر اشتباه نکنم اصطلاح جلق ذهنی را هم میباید در یکی ازنوشته های ال احمد دیده باشم
Wednesday, March 30, 2011
تاثیر سن مردان بر محتوای رساله های علمیه شیعه
در این سطور سعی دارم به طور خلاصه به این سوال که به ذهن بسیاری از جوانان و میانسالان مسلمان (و غیر مسلمان ) میاید به پردازم. اینکه در دنیای امروز و در عصرارتباطات هنوز رساله های علمیه شیعه بر مسائل کمر به پایین تمرکز دارند از کجا سر چشمه میگیرد ؟
البته دلایل بسیاری بر این امر میتوان شمرد، که بسیاری از ان دلایل به این واقعیت بر میگردد که این رساله ها محصول فقه سنتی هستند و سنت بنا بر ماهیت خود چندان میانه ای با دنیای نو ندارد.
اما بنظر میرسد یکی از دلایل روانشناسانه این امر بر میگردد به گروه سنی نویسندگان رساله ها و همچنین خوانندگانی که مخاطب اصلی رساله های علمیه هستند، یعنی مردان بالای ۵۰-۶۰ سال.
بنظر من این تمایل شدید رساله نویسان شیعه (از محتوای رسالات سایر مذهب بی خبرم) برصحبت در این مسائل این نکته مهم رانشان میدهد: که گفتگو در مورد اینگونه مطالب از یکسو ارضا کننده نیاز های درونی آیت الله عظماهای نویسنده رساله ها و از سوی دیگر مورد توجه مخاطبان اصلی رساله هاست که از قضای روزگار گروه سنی مردان بالاتر از ۵۰-۶۰ سال اکثریت را در میان هر دو گروه دارند. میپرسید یعنی چه؟ بنظر میرسد این ادعا درست بر خلاف نظام طبیعت است که حکم میکند که تمایلات جنسی در مردان در بالاتر از ۵۰ سالرو به کاهش میگذارد
پاسخ بنده بعنوان یک مرد بالای ۵۰ سال اینستکه درست میگویید تمایلات واقعی رو به کاهش میگذارد اما مثل خیلی چیز های دیگر توجه به نیاز های ارضا نشده بیشتر میشود. البته فکر میکنم به احتمال بسیار قوی مردانی (و زنان) که عمیقا در گیر مشغله های ذهنی-حرفه ای خود هستند با بالا رفتن سن نیز تمرکزشان بر همان مشغله قبلی باقی خواهد ماند, و صحبت من نظر برمردانی است که در این گروه نمی گنجند.
اینگونه مردان در سنین بالاتر از آنجا که شخص خود را در سرازیری مییابد و در هر لحظه امکان ارضا نیز های جنسی را برای خود در عمل غیر قبل دسترس تر میابد خود را بر اسب خیال نشانده و بی مهبا دست به پرواز میزند بازی در ذهن با آنچه که میتوانست بکند یا ممکن بود انجام دهد اما نتوانسته انجام دهد یکی از مهمترین عرصه های این پرواز های خیالی است. و شاید همین جبران مفت های خیالی ذهن را می کشاند به عرصه های ممنوع,یعنی به تصویر کشیدن آنچه که در سنین جوانی و میانسالی حتی یک لحظه انیشیدن به ان را برای خود ممنوع میدانست. بعنوان مثال تقریبا غیر ممکن است که یک مرد زیر ۴۰-۵۰ سال به خود اجازه دهد که یک لحظه نگاهی جنسی نسبت به محارم خود داشته باشد حتی اگر عمه یا خواهر این مرد سکسی ترین زنان باشند. اما بنظر میرسد مردان مسن تردر ادا مه مکاشفه های ذهنی که برای جبران فرصت های جنسی از دست داده وارد ان میشوند ورود به عرصه های ممنوعه را پر هیجان مییابند
البته دلایل بسیاری بر این امر میتوان شمرد، که بسیاری از ان دلایل به این واقعیت بر میگردد که این رساله ها محصول فقه سنتی هستند و سنت بنا بر ماهیت خود چندان میانه ای با دنیای نو ندارد.
اما بنظر میرسد یکی از دلایل روانشناسانه این امر بر میگردد به گروه سنی نویسندگان رساله ها و همچنین خوانندگانی که مخاطب اصلی رساله های علمیه هستند، یعنی مردان بالای ۵۰-۶۰ سال.
بنظر من این تمایل شدید رساله نویسان شیعه (از محتوای رسالات سایر مذهب بی خبرم) برصحبت در این مسائل این نکته مهم رانشان میدهد: که گفتگو در مورد اینگونه مطالب از یکسو ارضا کننده نیاز های درونی آیت الله عظماهای نویسنده رساله ها و از سوی دیگر مورد توجه مخاطبان اصلی رساله هاست که از قضای روزگار گروه سنی مردان بالاتر از ۵۰-۶۰ سال اکثریت را در میان هر دو گروه دارند. میپرسید یعنی چه؟ بنظر میرسد این ادعا درست بر خلاف نظام طبیعت است که حکم میکند که تمایلات جنسی در مردان در بالاتر از ۵۰ سالرو به کاهش میگذارد
پاسخ بنده بعنوان یک مرد بالای ۵۰ سال اینستکه درست میگویید تمایلات واقعی رو به کاهش میگذارد اما مثل خیلی چیز های دیگر توجه به نیاز های ارضا نشده بیشتر میشود. البته فکر میکنم به احتمال بسیار قوی مردانی (و زنان) که عمیقا در گیر مشغله های ذهنی-حرفه ای خود هستند با بالا رفتن سن نیز تمرکزشان بر همان مشغله قبلی باقی خواهد ماند, و صحبت من نظر برمردانی است که در این گروه نمی گنجند.
اینگونه مردان در سنین بالاتر از آنجا که شخص خود را در سرازیری مییابد و در هر لحظه امکان ارضا نیز های جنسی را برای خود در عمل غیر قبل دسترس تر میابد خود را بر اسب خیال نشانده و بی مهبا دست به پرواز میزند بازی در ذهن با آنچه که میتوانست بکند یا ممکن بود انجام دهد اما نتوانسته انجام دهد یکی از مهمترین عرصه های این پرواز های خیالی است. و شاید همین جبران مفت های خیالی ذهن را می کشاند به عرصه های ممنوع,یعنی به تصویر کشیدن آنچه که در سنین جوانی و میانسالی حتی یک لحظه انیشیدن به ان را برای خود ممنوع میدانست. بعنوان مثال تقریبا غیر ممکن است که یک مرد زیر ۴۰-۵۰ سال به خود اجازه دهد که یک لحظه نگاهی جنسی نسبت به محارم خود داشته باشد حتی اگر عمه یا خواهر این مرد سکسی ترین زنان باشند. اما بنظر میرسد مردان مسن تردر ادا مه مکاشفه های ذهنی که برای جبران فرصت های جنسی از دست داده وارد ان میشوند ورود به عرصه های ممنوعه را پر هیجان مییابند
Friday, March 25, 2011
قشنگی بعضی نام های تاجیکی
البته که بیش از ۹۰ درصد نام ها ی ایرانی و تاجیکی مشترکنداما بعضی از این نام های تاجیکی خیلی خوش گویش و باسلیقه هستند. مقایسه کنید نام های سرفراز و خرم تاجیکی را را با اردشیر، داریوش و کامران خودمان و یا گلدسته و آذین را با آذرمیدخت ایرانی - منظورم نام های باستانی فارسی است. والا نام های عربی که مشترک اندویااینکه بنظر میرسد بین ایرانی ها رواج بیشتری داشته باشد و همچنین وجود نام ها ظاهرا عربی مثل عین الله، ما شاالله یا عشرت وعصمت برای دختران( که فکر نمیکنم حتی یک عرب را بتوان به این نام ها یافت) معلوم نیست چطوری از دربار و اطرافیان ناصرالدین شاه واردفهرست نام های ایرانی شده اند را مابین تاجیک ها نشنیده ام
Tuesday, March 22, 2011
قیقاج های فکری اقای فرخ نگهدار
آقای فرخ نگهدار سابقه ای طولانی در ساده نگری و پردازش تئوری های خیالبا فانه ید طولایی دارد. بنظر میرسد مغز ایشان با پیچیدگی سر سازگاری ندارد و برای هر چیزی از جمله مسائل اجتماعی باسخی سفید یا سیاه میجوید . مروری بر نمونه هایی از چرخش های فکری وی گویای این دهنیت مطلق گرایانه ایشان است . مثلا مار کسیسم که قبلا از نظر ایشان خیر مطلق بوداکنون از مهمترین علل سیه روزی های بشر بشمار میاید. چنانکه میگفت جمهوری اسلامی ضدآمریکاست پس خوب است و بایدازان پشتیبانی کرد. شوروی نمونه موجود سوسیالیسم است پس باید بسوی ان نماز گزارد، رهبری حزب توده مورد تائید شوروی است پس ما باید آنرا دوست بداریم. فرخ که زمانی چریک تفنگ پرست بوددراولین تحول فکری در سال های ۶۰ فدائیان خلق را به این نتیجه رساند که برای رسیدن به بهشت موعود کارگری راهی جز رفتن به راه رهبری حزب توده یعنی تبعیت بی چون و چرا از راه بقول خودش سوسیالیم بی بازگشت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و جود ندارد. وقتی به خارج رفت و با فروپاشی اتحادشوروی همینکه این آرزورا به بادرفته یافت پس از اندک مدتی با انکار ایده های سوسیالیستی خود شروع به ساده سازی هایی کرد که حتی در ذهن ساده اندیشان مذهبی نیز سوال بر انگیز بود. لذا از سازمان فدائیان خلق بیرون رفت و راه حل را در طی کردن یک دوره آموزش کامپوتر دید که گویا با یاد گرفتن ان قرار بود با تکنولوژی روز مجهز شده و برای خود شغلی مفید بنام تکنیسی در جامعه پیدا کند و سیاست را به کناری گذارد.از بد روزگار این دوره اما کوتاه بود نه او میتوانست سیاست را رها کندو نه سیاست دست از او بر میداشت. لذا درمجامع سیاسی مختلف از جمهوری خواه تا ناسیونالیست ووو حضور می یافت و تقریبا در تمام آنها مدافع راه حل هایی که فکر میکرد کم زحمت تراند (آنها را کم هزینه تر میخواند) یعنی اصلاح رژیم موجود، میبود. بنظر میرسد او مسائل را چنین ساده میکند ۱- جمهوری اسلامی نیز مثل همه رژیم ها سرانجام یا باید برود یا متحول شود، ۲- وقتی رژیم کهنه برود معلوم نیست رژیم جایگزین بهتر باشد. ۳- پس بصلاح جامعه است که همان جمهوری اسلامی بتدریج اصلاح شود، ۴- از این مقدمات درست نتیجه میگیرد که پس ما باید دنبال نیروهایی در داخل ج.ا. باشیم که خواهان اصلاح جمهوری اسلامی هستندو تنهاراه هم تقاضای اجرای کامل اصول قانون اساسی خود ج. ا.است.
اقای فرخ نگهدار تا ان اندازه ساده نگر است که در نمییابد که اگر قرار بود قدرتمندان ج ا به نصیحت گوش کنند که حرف های ایت اله های واقعی از جمله آقایان منتظری، صانعی، موسوی اردبیلی ، یا حد اقل توصیه های آقای هاشمی رفسنجانی در گوش آنها فرو میرفت ..
اقای فرخ نگهدار تا ان اندازه ساده نگر است که در نمییابد که اگر قرار بود قدرتمندان ج ا به نصیحت گوش کنند که حرف های ایت اله های واقعی از جمله آقایان منتظری، صانعی، موسوی اردبیلی ، یا حد اقل توصیه های آقای هاشمی رفسنجانی در گوش آنها فرو میرفت ..
Monday, March 21, 2011
حساب مالی هیچ دیکتاتوری خاکستری نیست خامنه ای هم روش .اقای مهاجرانی
البته مطلب کهنه شده اما در باب کشف آقای عطااله مهاجرانی که گویا پرونده البته مطلب کهنه شده اما در باب کشف آقای عطااله مهاجرانی که گویا پرونده اقتصادی خا منه ای کاملا پاک و سفید است بایدازایشان پرسید تا کنون پرونده ملی کدام دیکتاتور در تاریخ غیر سفید بوده است؟ کسی از هیتلر،استالین، موسیلینی ، حتی پینوشه مدرک سو استفاده مالی پیدا کرده یااز مرحو مان رضا شاه ، محمد رضا شاه، یا صدام حسین? معلوم است دیکتاتور ها همه چیز دست خودشان است نیازی به سند سازی ندارند. اگر لازم باشداین کار هارا میاندازند گردن تدارکات چی ها(بقول اقای خاتمی )مثل آقای مهاجرانی. جناب مهاجرانی اگراین نکته بدیهی را نمیداند که در مدرک دکتری ایشان باید شک کردواگر قصد سفسطه داشته حدس میزنم قصدش این بوده که در آستانه انتخابات خبرگان رهبری به نفع اقای رفسنجانی پیام مثبت به خامنه ای بدهد که که پوزه اش چوب خوردوآقااین دریوزگی رااز ایشان نپذیرفت و نخواست که آقای رفسنجانی به ریاست مجلس خبرگان برسد.
Thursday, March 10, 2011
Sunday, March 6, 2011
دوران کوتاه و سرنوشت ساز گذار
دوران کوتاه و سرنوشت ساز گذار
کدام اولویت دارد نگرانی بر اینکه قنون اساسی ما جامع و مانع نباشد یا نگرانی در باب چند و چون دوران کوتاه گذار از زمان سقوط ولایت فقیه تااستقراردولت دمکراتیک منتخب مردم
هر قدر هم در باب اهمیت قانون اساسی گفته شود باز چیزی ته دل من میگوید سرنوشت دمکراسی در کشور بیش از آنکه به بند های قانون اساسی وابسته باشد از دل قدرت موقت در همان دوران کوتاه (چند هفته تا چند ماه ) شکل خواهد گرفت.
تجربه نشان داده که مرحومان رضا شاه خمینی ، شاه و خا منه ای موجود برای این دیکتاتور نشدند که قانون به آنها اجازه میداد بلکه به این خاطر دیکتاتور شدند که قدرت آنرا داشتندکه غالبا بر خلاف همان قانون اساسی خودشان مخالفین را سرکوب کنند.
کمی به عقب بر گردیم منظورم دورانی مسل دوره دولت موقت بازرگان است در بهمن ۱۳۵۷ پس از اینکه شاه به آسانی میراث کورش را تقدیم خمینی کرد. یادم هست که در این دوره فضای دمکراتیک ناشی از انقلاب بتدریج جای خود را با ولایت فقیه عوض کرد. این دوره شاهد نبردی بشدت نا برابر بین روحانیون وسایر نهاد های مردمی بود. روحانیون با استفاده ازشبکه عظیمی که شاه برایشان درست کرده بود و امکانات جدیدی که بدستشن افتاده بود به سرعت مشغول سازماندهی برای قبضه کامل قدرت بودند سایر نهاد های مردمی میباید همه چیز را از صفر شروع میکردند(دیکتاتوری شاه تمام نهاد های مردمی جایگزین بجز شبکه روحانیون را نابود کرده بود)
حتی در چند ماه اولیه دوران گذار هنوز توازن قدرت به طرفداران خمینی جرات بیان نظام ولایت فقیه را نمیداد، فقط پس از آنکه روحانیون توانستند از میان افراد فرصت طلب یا نا آگاه به اندازه کافی نیرو گرد آوری نمایند ایجاد محمل قانونی برای نابود کردن دمکراسی را بمیان کشیدند.
منظور اینکه حمله به حقوق مردم در عمل معمولا منتظر قانون نمیماند بر عکس اول در عمل حقوق مردم مورد حمله گرار میگیرد و بعد از ان براحتی میتوان مجلس مزدور برای قوانین دلخواه درست کرد.
حالا میخواهم به نکته اصلی نگرانی ام بپردازم
ما قبلا میپنداشتیم که در یک فضای انقلابی پس از سقوط نظام حاکم، افراد اصیل و دمکرات منش فرصت پیدا میکنند خود را به جامعه بشناسانند اما تجربه های مکرر ثابت کرد که چنین فضا ها یی بر عکس بهترین زمینه رشد برای افراد فرصت طلب ها وبی اصول مهیا میکند. سیل لات ها و چهره عوض کن هایی که پس از انقلاب پنجاه و هفت به کمیته ها و انجمن های اسلامی ادارات پیوستند و در اندک زمانی مناصب حکومتی را بدست گرفتند بیادمان هست. در حالی است که افراد شریف و اصیل (مثل مرحوم بازرگان و بسیاری از دوستان خودمان ) در ان فضا بیشتر شیفته و سرگر م خدمت صادقانه به آرمان های خود میشوند فرصت طلبان نیروهایشان را سازماندهی کرده و نقشه سلاخی آرمانگرایان و دمکراسی را شدیدا به جلو می برند.
حال این دوستان ما که ساعت ها و صفحه ها را صرف گفتگو بر سر هر کلمه از قانون اساسی لائیک یا غیر لائیک و دمکراتیک میکنند باید بگویند در صورت بر افتادن خامنه ای و ولایت فقیه چه ترفندی برای جلوگیری از افتادن حکومت بدست فرصت طلبان و اوباش ظاهرا غیر حکومتی دارند.
منکه فکر میکنم به دلیل سفاکی های بی حد نظام اگر طوری شود که خامنه ای و نظامش ور بیافتند فضای ایجاد شده انقلابی تر از بهمن پنجاه و هفت میشود و بعید میدانم مبارزان اصیل راه آزادی بسادگی آمادگی مقابله با فرصت طلبان و اوباش سیاسی را داشته باشند.
منکه فکر میکنم به دلیل سفاکی های بی حد نظام اگر طوری شود که خامنه ای و نظامش ور بیافتند فضای ایجاد شده انقلابی تر از بهمن پنجاه و هفت میشود و بعید میدانم مبارزان اصیل راه آزادی بسادگی آمادگی مقابله با فرصت طلبان و اوباش سیاسی را داشته باشند.
فکر میکنم اگر در سال پنجاه و هفت انقدرانقلابی نبودیم که ندای شرمساری شاه را میشنیدیم و اگر شاه هم انقدر بز دل نبود که پشت نیرو های خود را خالی کند حالا به احتمال زیاد حال و روز بهتر ی می داشتیم. و بر خود میلرزم که ده سال دیگر مجبور بشویم که دو باره به کوتاه بینی خود اعتراف کنیم.
حالا میرسم به سوال اصلی خود آیا بهتر نیست شروع کنیم از اینکه خامنه ای یا هر کسی در حکومت باید پاسخگو بوده,حساب پس بدهد وبه رای آزادانه مردم گردن بگذارد
شعار بجای شعور در بعضی تلوزیون های لس آنجلسی
آقای شهرام همایون میگوید شعارهایی مثل "یا حسین میرحسین " مال عرب هاست.خوب است ایشان فقط یک عرب که چنین گفته نشان بدهد. درست برعکس دنیا شاهد بوده است که مردم مصر تونس، لیبی، الجزایر و یمن بنفع هیچ رهبری شعارنمیدهند .این نژاد پرستی های پوچ که هر بدی (بخیال خود بد) را تقصیر عرب ها و غیر آریایی ها می اندازد امثال آقای همایون را بجایی میاندازد که روز روشن را شب به پندارد
خامنه ای چپاول گر مال و جان مردم
آقای عطاالله مهاجرانی در پرسش و پاسخ گفته اند شهادت میدهم هیچ نقطه سیاه یا حتی قهوه ای در کارنامه مالی اقای خامنه ای وجود ندارد یعنی رهبر از بیت المال هیچ سو استفاده نکرده اما بنظر من
فکر میکنم آقای مهاجرانی یا معنی سو استفاده مالی از بیت المال را نمیداند و یا ایشان نیز همچون خامنه ای دولتمردان را مالک مال مردم بشمار می آورد
اولا اینکه اگر آقای مهاجرانی نمیداند بداند که خامنه ای چون مثل خلفا (بلکه بیشتر )خود را مالک بیت المال میشمارد بی هیچ حیایی اموال مردم را مال خود شمرده و در راه حفظ خود و حکومت خود صرف میکند دیگر چه نیازی دارد که پورسانت بگیرد و یاسند سازی کند برای پولی که از بیت المال بحساب بیت خود (خانواده اش) بر میدارد . البته سایر رهبران و دولتمردانی که کمی حیا برایشان مانده خود را موظف میدانند که برای استفاده شخصی از اموال و امکانات ملت پوشش قانونی درست کنند اما اقای خامنه ای که بتدریج در ده سال اول انتصابش به رهبری (با تزویر و دروغگویی آقای رفسنجانی ) هیچ گونه شرم و حیایی در خود باقی نگذاشته نیازی به سند سازی و پرده پوشی نمیبیند
اگر آقای مهاجرانی تئوری شان این است که چنگ انداختن و تاراج بی حساب آقای خامنه ای بر بیت المال نقطه تاریک مالی نیست پس میتوان احتمال داد که یا اینکه آقای مهاجرانی این نظریه را در زمان تصدی خود نیزاعما ل نموده و اکنون از برکت ان در لندن زندگی میکنند.
و یا آنکه با نوعی حسرت مقایسه میکنند و می بینند که خامنه ای بر خلاف اکثریت صاحب منصبان حکومت اسلامی هیچوقت پورسانت نگرفته اند و یا برای واریز پول مردم به حساب بیت رهبری سند سازی نکرده اند,در حالیکه امثال اقا ی مهاجرانی مجبور بوده اند برای استفاده از بیت المال برای خودشان کلی حساب سازی کنند پس نتیجه میگیرند کارنامه مالی اقای خامنه ای سفید است
Subscribe to:
Comments (Atom)